توییت

  • 14:18 بدون مرز با من باش.. اگرچه دیگه وقتی نیست.. سلام توییتر من برگشتم #
  • 14:20 به توییت پیک هم از همین جا سلام می کنم. امروز احتمالاً حسابی باهاش کار دارم. کی می خواد عکس ببینه امروز؟ دستا بالا بالا #
  • 14:27 باید سر کلاس پزشکی فانونی باشم اما این جام. چرا؟ چون خیلی خسته و خواب آلودم و سر کلاس همه اش پلک هام رو هم می افته با این که درس جذابی هم هس #
  • 14:28 کی می دونه؟ وقتی خوش حال کننده و راضی کننده است چرا که نه؟.. حتی اگه اشتباه هم باشه. اگه قراره به بن بست بخوره چرا الان بخوره؟ باشه واسه بعد #
  • 16:01 بخوابی و سریال ببینی.. بخوابی و سریال ببینی.. بخوابی و .. . این منو یاد گیلمور گرلز نندازه یاد چی بندازه؟ #
  • 16:02 عکس ها تو لپ تاپه.. فعلاً یه چندتایی که تو گوشیم دارم رو می فرستم واسه توییت پیک عزیز #
  • 16:04 خط ظریفی هست بین لوس بودن و خیلی چیزهای دیگه بودن. واضحاً این خیلی چیزای دیگه، خیلی مثبت و دوست داشتنیه #
  • 16:06 twitpic.com/ph5rk – بیرون از اتاق هتل که قدم میذاشتیم، چه چیزی منتظر ما بود؟ #
  • 16:08 عکسای تو گوشیم هیجان انگیز نیست.. بقیه اش باشه واسه بعد #

Automatically shipped by LoudTwitter

ارسال شده در Uncategorized. بیان دیدگاه »

توییت

  • 04:56 338: تشکر می کنم از اساتید گوارش که جمیعاً پا شدن رفتن کنگره و دو روز آخر ِ هفته ی کاری رو خالی کردن و ما تونست.. bit.ly/2O9UGJ #
  • 04:57 اهم اهم.. :دی ساعت پنج صبح. این جا فرودگاه مهرآباد است. ما الاف هستیم #
  • 04:59 مرجان افسردگی گرفته و خوابش میاد و نسیم خوش حاله و چشاش برق می زنه و شیطنتش میاد. من صرفاً گزارش می کنم #
  • 05:01 گشنمان است و این آقاهه اصلاً شبیه عمه اش نبود چرا؟ #
  • 05:10 قرن بیست و یک؟ اوف.. خب که چی؟ چه تناقضی با دنج و امن و آروم بودن داشت؟ بعضیا اگه فک نکنن عقل کل هستن، می میرن؟ یا چی #
  • 05:11 الله اکبر.. الله اکبر.. اذان شده.. باید لاک پاک کن بخریم و بعدم بریم واسه نماز دیگه. بعله؟ #
  • 05:12 مرجان کماکان خوابش میاد و من کماکان گشنمه و نسیم کماکان شجاعه و.. . ها ها ها.. نسیم دلش چایی هم می خواد. من قلبم درد می کنه در عوض #
  • 05:13 بریم یه چیز کوفت کنیم؟ میریم یه چیز کوفت کنیم #
  • 05:59 عکس های آراد نگاه کردیم و هم چنان منتظریم و البته نسیم در این حین و بین ازمون درخوااست کرده که زودتر عروسی کنیم تا نی نی دار شیم #

Automatically shipped by LoudTwitter

ارسال شده در Uncategorized. بیان دیدگاه »

توییت

  • 18:01 دیشب یه خواب جالب واسه نسیم دیدم.. نوش جانش خب. ما که بخیل نیستیم #
  • 18:24 @Niusha اوففف.. خرخون شدی واسه ما.. :دی قلب سخت هم هست مثلاً.. والا دارم تشریف می برم مسافرت :دی جای شما بسیار خالیه #
  • 18:25 انقدر مچ دستشو میپیچوندم میگفتم کی… که در جواب سوالی که نمیدونست چیه میگفت:گه خوردم -نپتون #
  • 18:26 دیشب شات رو انقدر تند خوردم که طرف تعجب کرد. بعد من گفتم سو کوئیک.. یه جور لهجه-بریتیش-واری. خودم خوشم اومد #
  • 18:44 اگر خط خوبی ندارید، آزاده نخواستید باشید نباشید، اما جزوه هایی که نوبت شماست بنویسید رو تایپ کنید. مث کاری که من کردم این بار. حظ می کنم ازش #
  • 18:50 به شدت لازمه که من الان این جا نباشم و برم دوشمو بگیرم و یخورده بخوابم. اما خیلی وقته یه دل سیر ننشستم پای کامپیوتر خب #
  • 19:00 نمی دونم. گاهی فک میکنم راه رو اشتباه اومدم. که آدمش نیستم. که اگه واقعاً اشتباه اومده باشم و آدمش نباشم و بازم ادامه بدم، زندگیم میسوزه #

Automatically shipped by LoudTwitter

ارسال شده در Uncategorized. بیان دیدگاه »

توییت

  • 19:01 خسته شدم انقدر نگرانی کشیدم و هی برنامه ریختم و هی حرص و جوش که خدا کنه جور شه و به هم نخوره و وای و آخ و غیره.. واقعاً خسته شدم #
  • 19:03 حالا که به نظر میاد همه چی داره درست پیش می ره و جای نگرانی نیست و اندک اندک باید شروع کنم به جمع کردن بار و بندیل واسه سفر رویایی #
  • 19:22 من اصلاً نمی دونم چرا باهاشون رفتم! فقط می دونم طاقت نمیاوردم خونه بمونم! همین #

Automatically shipped by LoudTwitter

ارسال شده در Uncategorized. بیان دیدگاه »

توییت

  • 04:49 335: روزهام رو نجویده قورت می‌دم. bit.ly/rSP7A #
  • 12:18 تو سایت نشستیم بادوم زمینی اصل رشت میخوریم و دنبال آهنگ میگردیم و مرجان فک میکنه کامنت چی بذاره و نسیم اون ورترا یه کارایی می کنه که نمیدونم #
  • 15:23 توی موقعیت بدی هستم.. وسط دو تا موقعیت. این که بهم کلی خوش بگذره و بشه یکی از بهترین سفرهای عمرم و این که نرم و هیچ اتفاقی نیفته. آی #
  • 15:55 شعبده بازی جدیدی که یاد گرفته بودم رو واسه خواهرکوچیکه اجرا کردم و بهت زده شد #
  • 16:08 لطفاً این مسافرته جور شه.لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا.. امروز، روز سختی در زندگانی من رقم می خوره.. لطفا لطفا لطفا شب که دارم می خوابم شاد باشم #
  • 16:18 هر چی فک می کنم می بینم تلفنی نمی شه. رو در رو بگم بهتره #
  • 19:21 هر چی فک کردم دیدم تلفنی بهتره. بهتر بود هم واقعاً #
  • 19:24 دو سه چهار تا از دکمه های گوشیم از کار افتاده.. نسیم می گه شروع مرگ کامل گوشی همینه.. خب جای شکرش باقیه که کسی تا حالا از بی گوشی ئی نمرده #
  • 19:38 زنگ می زنم می گم واسه این هفته وقت می خوام. می گه وقت نداریم تا یک اسفند. می گم من دانشجوشونم ولی ها. می گه خانوم دکتر وقت نداریم تا اسفند #

Automatically shipped by LoudTwitter

ارسال شده در Uncategorized. بیان دیدگاه »

توییت

  • 20:11 بدک نبود. جای خیلی خیلی قشنگی بود با همسفرهای نه چندان قشنگ. سر و کله امون رو بردن با سر و صداهای بیخودشون #
  • 20:12 طبیعت پاییزی فوق العاده بود! خروار خروار برررگ.. درست مث وقتی تو رودخونه شلپ شلپ راه می رفتیم تو بهار، امروز تو برگا شرپ شرپ راه می رفتیم #
  • 20:14 خواستم برم تو برگ ها فرو برم، بهم گوشزد شد که ممکنه تو برگ ها کنه باشه. از نوع قلاب دار. البته دیر گوشزد شد. البته امیدوارم کنه نگیرم #
  • 20:14 احساس خارش های عجیب و غریبی دارم! می دونم کنه نیست.. ولی تلقین رو چه می شه کرد؟ :( #
  • 20:15 بابت بی جنبگی ملت، از شخص خودم معذرت می خوام که انتظارهای زیادی از ملت داشته تا به حال #
  • 20:15 الناز داره واسم سالاد خوش مزه درست می کنه.کی باورش میشه امروز تو برگ ها و زیر نور خورشید بودیم اون وقت تو شهر، بارون و تگرگ و رعد و برق بود؟ #
  • 20:17 سرد بود خیلی.. منظره ای مه آلود از درخت های لخت ِ لخت که برگ های پاییزیشون تا یه متری زیرشون ریخته و هنوزم برگ ریزون ادامه داره، بی نظیره #
  • 20:19 همین فعلاً. سالاد بخورم و عکس ببینم با الناز و شاید چند تا عکس بذارم توی توییت پیک و بعدم خواب و فردا صبح تا بعد از ظهر ساعت سه کلاس دانشگاه #
  • 21:44 twitpic.com/oi0zx – شروع حرکت – جنگل پاییزی سرد #
  • 21:51 twitpic.com/oi1y2 – پاییز، رنگارنگ، سرد، خشک، لیپتون #
  • 21:53 twitpic.com/oi2b8 – ابر، کوه، دشت، ایده #
  • 21:55 twitpic.com/oi2kr – کوه و چمِن، دشت و دمِن.. چمیدونم #
  • 21:56 دسترسیم به فرندفید فقط در حد خوندن فیدهاست و نمی تونم کامنت یا لایک به جا بذارم.. ببخشید که بی جواب می مونن #
  • 21:59 twitpic.com/oi364 – کلبه، صدای به هم خوردن دندون، سبزه های چشم نواز، پاییز کجا غیبØ #
  • 22:02 twitpic.com/oi3k1 – مه، درخت های لخت، کف پوش برگ های رنگین، برگ ریزان اگر پاییز دلش #
  • 22:03 @mehran751 آره چیز بیخودیه اصلاً #
  • 22:06 twitpic.com/oi437 – راه برگشت، دوان دوان، نفس زنان، هجوم هوای سرد به تمام انشعابات #
  • 22:06 نشستم جای گرم و نرمی که هم صدای بارون رو می شنوم و هم صدای ملایم بخاری رو و هم فک می کنم چه همه خوابم میاد #
  • 22:12 الان باید بابا بخونه ببار بارون ببار کویر خشک را تر کن، سرود زندگی سر کن، دلم تنگه دلم تنگه #
  • 22:20 آدم بعد از یه هم چین روزی چه قدر آروم و بی غُر و بی حرف می تونه یه گوشه واسه خودش بشینه به تحرک دنیا نگاه کنه. بی فحش و بی تنش و غصه حتی #
  • 22:23 می گه امروز یه مردی زیر بارون تو کوچه، های های گریه می کرد. یه خانمی با ماشین اومده بود دنبالش. مرده می گفت خواهش می کنم برو. خواهش می کنم #
  • 22:24 @Parastoooo حتماً این کارو بکن. جداً خیلی خوبه که آدم همیشه یه شکل نباشه. گاهی لازمه شجاعت #
  • 22:26 دیشب یکی دیگه از «خواب های تکرار شونده ی ترسناکی که هر شب تو رو گیر میندازن و تو هی می گی واااای این خوابه! دوباره اومد سراغم!» رو دیدم #
  • 22:39 کسی که از شماره ی یک، پیش شماره دو انتقاد می کنه و از شماره دو پیش آدم شماره یک، با کسی که همه ی انتقادهای انسانیش رو به یکی می گه فرق داره #
  • 22:48 به امید این که بالاخره یاد بگیرم دست از نقد کردن دائمی آدم های اطرافم بر دارم و به هر کس اجازه بدم هر جور که دوست داره روزهاش رو زندگی کنه #

Automatically shipped by LoudTwitter

ارسال شده در Uncategorized. بیان دیدگاه »

توییت

  • 10:50 @mehran751 تشریف ببرید دکتر لطفاً و به استراحت رو بیارید #
  • 10:50 سرعت اینترنت داغون، همه جا فیلتر، همه جا مسدود.. ضمن این که مملکته داریم، باید عرض کنم با این حال ملت چه جوری سایت ها رو باز می کنن #
  • 10:51 من تو باز کردن مسنجرش موندم. علتش هم تک خوری دوستانه. بدیهیه #
  • 10:52 @Niusha گربه ای که فوت کرده به جمعتون برگرده؟ #
  • 10:53 سیزدهم آبان ماه! یوم الله! یوم الله!: سیزدهم آبان ماه! یوم الله! یوم الله!
    .
    باز هم یوم الله و باز هم شلوغ شدن .. bit.ly/2ievP4 #
  • 10:55 گوشیم زنگ می خوره و حوصله ندارم گوشی بردارم.. معمولاً کسی که زنگ نمی زنه حالت رو بپرسه. زنگ می زنن که بگن یه چیزی ازت می خوان، یه کاری دارن #
  • 10:56 @mehran751 خود به خود چه جوری می خوای بهتر شی؟.. هر چی زودتر بری دکتر زودتر بهتر می شی :دی #
  • 10:57 خواستم جزوه ای که این دفعه نوبته منه بنویسم رو تایپ کنم تا بچه ها رو از شر دست خط زیبام نجات بدم، اما تایپ کردن هم سخته. هی تنظیم فاصله ها #
  • 10:58 مبحث هپاتیته.هی باید زبان رو عوض کنم تا بتونم اِی و بی و سی و دی و .. رو انگلیش بنویسم توی متن.هی هم حواسم باشه که غلط نداشته باشه. زمان بره #
  • 10:59 آخیش چه خوب شد آی توییت باز شد و من می تونم یه کم حرف بزنم. نوئل که اسیر فیلترینگه. حداقل این جا می شه یه کم وراجی کرد. هاه #
  • 11:00 برنامه ی جمعه هم انگار درست شده. بالاخره یه جایی قراره بریم فک کنم. هر چند در مورد میزان خوش گذشتنش هیچ مطمئن نیستیم. کاش پایه سوم هم بیاد #
  • 11:01 دوباره زنگ زد. این بار داشتم گول می خوردم که گوشی وردارم. آخه زنگ زننده ی عزیز.. من چی بگم بهت. حداقل یه اس ام اس بزن ببینم کارت چیه #
  • 11:03 از دیشب یه ریز دارم عطسه می کنم. امیدوارم حساسیت باشه نه پیش در آمد یه سرماخوردگی #
  • 11:04 اسممو صدا کن در گوشم.. تـــُ.. تـــُ… تــُ.. تـُهی.. :دی شوخی بود. به دل نگیرید. البته خب این آهنگ جدیدش بامزه اس به نظرم #
  • 11:06 دسترسی به هیچ گونه یاهو جات ندارم.. میل، مسنجر، مای یاهو، مِم.. اضاقه کنید گودر و وبلاگ هایم را #
  • 11:09 داشتم لاست می دیدم پریشب. اون قسمتی که جک دختر یکی از بیماراش رو بوسیده بود و دیر اومده بود خونه و به زنش گف که چه اتفاقی افتاد و بغلش کرد و #
  • 11:10 و گفت که همه چی درست می شه. قول می دم دیگه زیاد کار نکنم و .. . زنش خودشوازش جدا کرد و گفت آیم لیوینگ یو. جک خیلی گناهی بود تو اون لحظه : ( #
  • 11:11 زنش چطور تونست همچین کاری باش بکنه؟تو چشاش نگاه کنه بگه مدتیه دارم یکی رو می بینم. جک گریه می کرد اون وقت! :( خیلی طفلی بود.. جک بیچاره #
  • 11:11 این زنگ زننده بی خیال هم نمی شه. برم ببینم جریان چیه #
  • 14:42 همچنان درگیر جزوه ی هپاتیت. در چنین لحظاتی آدم می گه کاش هپاتیت بگیرم.. البته نوع آ. که فقط در حد سرماخوردگیه و نمی کُشه رو انتخاب می کنم #
  • 14:43 چار تا عدد جادویی پراکسی ندارین بهم بدین مسنجرم راه بیفته؟ #
  • 14:45 از این که فک می کنم همیشه زندگی بچه دوم/سوم/چهارم/.. ها بهتر از زندگی بچه اول هاست، غمگین می شم. واقعاً عادلانه نیس. اصلاً اصلاً اصلاً #
  • 14:47 منم امیدوارم فردا زیاد باشیم خوش بگذره و نسیم هم بیاد و هوا خوب باشه و زیاد هم خسته نشیم و برنامه کسل کننده نباشه و عکس های خوبی بشه صید کرد #
  • 20:22 تموم شد بالاخره.. هاااااااه.. جونمو گرفت رسماً #
  • 23:19 امشب صاحب یه دخترعموی جدید شدم به اسم پارمین.. خوش اومدی کوچولو #
  • 23:21 چند تا آهنگ ریختم تو گوشی. واسه فردا. تو راه گوش کنم #

Automatically shipped by LoudTwitter

ارسال شده در Uncategorized. بیان دیدگاه »

توییت

  • 12:55 چه قدر خوابیدم.. چه قدر هنوز هیچی نخوندم از ریه.. در باره ی اوضاع به هم ریخته. عوضش ناهار ماکارونیه #
  • 12:57 RT @Safir: یه ضرب المثلی هست که میگه : هیچ وقت نزار یه کامپیوتر بفهمه که عجله داری #

Automatically shipped by LoudTwitter

ارسال شده در Uncategorized. بیان دیدگاه »

توییت

  • 04:14 323: هفته هاست دنبال یه کیکی هستم و پیداش نمی کنم. هفته هاست که خیابون به خیابون و مغازه به مغازه می گردم و هیچ.. bit.ly/CWB3p #
  • 12:17 I can’t take it any longer. Thought that we were stronger. All we do is linger.. -PCD #
  • 12:40 امتحان ریه داریم. از ریه بدمان می آید. قبلاً فکر می کردم کلیه را دوست ندارم. اما حالا می بینم کلیه چه خوب بود. پوف #
  • 12:49 از دیروز که موقع آشپزی قاشق داغ گذاشتم تو دهنم تا الان که نشستم شیر سرد می خورم، سقف دهنم می سوزه #
  • 12:49 @Parastoooo : ( #
  • 18:59 برای اولین بار در عمرمان داریم سوپ می پزیم. حاوی : جو، عدس، گوشت، پیاز و سیر سرخ شده، فلفل قرمز، گلپر، زردچوبه، آب لیمو.. هممم.. همین ♕ #
  • 19:00 ✈ به زودی #
  • 19:00 ✈ به زودی ☁ #
  • 22:42 سوپش زیاد تند شده بود.. این فلفله چه مرگشه آخه؟ #
  • 22:43 بابا با راکت تنیس برق دااار (!) افتاده به جون پشه ها.. تَق.. تَق.. تق.. می کُشتشون.. : ( پشه دوست ندارم ولی خب آدم دلش می سوزه واسشون #
  • 22:45 هما رو دیدم. با لباس هایی مربوط به چهار سال پیش (آخرین باری که هما رو دیده بودم) رفته بودم دنبال خواهرکوچیکه از کلاس بیارمش که هما رو دیدم #
  • 22:48 بعضی وقتا هست که همه می میرن. بعضی وقتا هست که همه می رن تو خط ازدواج. الان مورد دومه #
  • 22:49 به بابا می گم می خواستم کلرودیازپوکساید بخورم که اثر آرامش بخشیش رو امتحان کنم. چپ چپ نگام می کنه.. درک نمی شم هیچ رقمه #
  • 22:53 @Niusha نمی دونم.. :دی اسمت رو ننوشتی آخه. شاید این شبیت نبود Anonymous #
  • 22:54 من شک دارم همه ی این تق تق ها پشه بوده باشن.. چطور ممکنه آخه؟ این همه پشه؟!.. ها؟ #
  • 22:54 تازه من می خوام قرص خواب هم بخورم ببینم چه جوریه #

Automatically shipped by LoudTwitter

ارسال شده در Uncategorized. بیان دیدگاه »

توییت

  • 00:07 گیر داد که باقی اجناس عروس‌خانومم -منو می‌گفتا- از ما بخرین.گفت من عروس‌خانوم نیستم، مرتیکه حالیش نشد آخرسر برگشت که خدافز عروس‌خانوم -لنگ #
  • 00:09 لغایت #
  • 04:18 321: می گم :«عکسش قشنگه. ولی زنده نیست. کم رنگه. بی جونه». بعد به طور جدی اضافه می کنم :«یا چشم من سو نداره؟». bit.ly/145LrI #
  • 21:21 این نیوشای مِم همین نیوشای خودمونه؟ شبیش نیس چرا؟ #
  • 21:34 یک نفر یک لیوان گنده چایی بدهد دستم با یک خرده از آن نان گردالوهای شیرین ِ مقژی-آورده یا یک خرده از آن کیک های بابا-خریده. لطفاً. مرسی #
  • 21:44 می فهمم.. داشتن یه آدم ِ تولید کننده خیلی خوبه خب. همیشه میای و دستش پره. حرف جدید. کار جدید. آدمی تولید کننده.. ارائه کننده. اکتیو #
  • 21:54 منم تو نسخه هیفدهم هستم! هو ها ها ها.. بله #
  • 22:54 A huge blind spot: تصمیم دارم الان در حالی که به شدت هوس چایی و کیک کردم (اما در راستای کم حوصلگی، نمی تونم برا.. bit.ly/scwv2 #

Automatically shipped by LoudTwitter

ارسال شده در Uncategorized. بیان دیدگاه »