توییت

  • 00:01 مي گه يادته خون دماغ شده بودي و پات شكسته بود؟ مي گم خب خب؟ مي گه اوني كه كليه ات رو دزديد من بودم #
  • 00:19 چه جوري مي فهمن هر اپيزود سريال، چندتا ويوئر داشته؟ #
  • 00:22 گوبلن خريدم واسه مامان.. مي دونم تا آخر ادامه ش نمي ده. ولي خب.. حداقل واسه سرگرمي بد نيس #
  • 00:24 سوژه ي توييت كم آوردم.. در حد دست زير چونه.. البته دارم قصه گوش مي دم خب #
  • 00:32 راس مي گه مرجان. لباس سفيد ندارم.. بدوزم تا يكشنبه آماده مي شه يعني؟ :-? #
  • 01:03 به سرو گفتند چرا ميوه نمياري؟ گفت آزادگان تهي دستند #
  • 01:12 RT @marjani: نمدونم که … چمدونم که #
  • 01:14 مي گه پسرها موجودات كثيفي هستن، به همين واضحي.. مي دونم بابا جان #
  • 01:42 @Ronakism هـــي.. مرسي يه عالم. هميشه از رو ريپلاي هايي كه مريم بت مي زد مي اومدم مي خوندم توييت هاتو. بعد بالاخره طرف دار پر و پا قرص شدم #
  • 01:45 كاش يه چيز خنك الان اين جا بود.. يه ليوان شربت بهار يا يه قاچ هندونه يا يه گوله بستني يا يه ليوان آب خيلي يخ يا هرچي #
  • 01:54 @veroonaa آره.. چطور؟ #
  • 02:01 @veroonaa ئه؟ چه جالب.. ترم چند؟ #
  • 02:08 RT @farin: تو..تو اشتباه منی..راهی که نمیشه برگشت #
  • 14:11 ماوسم از كار افتاد. بعد طي يك ساعت در افسردگي، يادم اومد يه ماوس قديمي دارم.. اونو وصل كردم حالا #
  • 14:13 اين ماوسه اصلاً‌ خوش دست نيس. خيلي هم كليك هاش پر سر و صداست.. ماوس-سازهاي قديمي با خودشون چي فك مي كردن اينو ساختن #
  • 14:19 خواب ديدم چندلر برادرمه. حافظه شو از دست داده بود.از بيمارستان فرار مي كرد ما بايد دنبالش مي گشتيم.. ولي خوش حال بودم در مجموع نمي دونم چرا #
  • 14:21 @Ronakism سيتالوپرام؟ #
  • 14:24 Friendfeed: out of reach #
  • 14:25 پاف درست كار مي كنه، فايرفاكس درست كار مي كنه، اما اين دو تا با هم كار نمي كنن. كدومشون چه مرگيشونه؟ #
  • 14:28 در ادامه ي خوابم حوصله ام سر رفته بود داشتم از يه مرد مسني كه درد قفسه سينه داشت شرح حال مي گرفتم. بعد پرستارش اومد و من ديگه داشتم مي رفتم #
  • 14:29 در همين لحظه آقاي مسن خيلي بداخلاق مچ دستم رو گرفت گفت كجا داري مي ري؟ مگه دكتر نيستي؟ گفتم من فقط دانشجوئم. تازه دانشجوي يه بيمارستان ديگه #
  • 14:31 ولي حس خوبي داشت.. تو خواب برادر داشتم. هر چند منو نمي شناخت! هرچند برادرم چندلر بود كه چون ازش خوشم مياد دوس ندارم برادرم بشه. ولي!‏ #
  • 14:34 ناهار نخورديم هنوز.خواهركوچيكه بي حوصله ست و خوابيده.روز يكنواختي رو طي مي كنيم. يه كم خواجه اميري گوش كردم داشتم به فكر خودكشي مي افتادم #
  • 14:35 صبح بابا بهم گفت چه قدر تو چهره ت آرامش هست.. من فك كردم به اينكه لابد هنوز تولدمه! چمدونم. اگه آرامش داشتم كه نمي رفتم دنبال يوگا #
  • 14:37 سرعت كامپيوتر اومده پايين به نظرم. دوباره ويروس زده شده حتماً. وقتي يه آنتي ويروسي رو يه بار نصب كردي و اكسپاير شد دوباره مي شه نصبش كرد؟ #
  • 21:22 يه ني ني فوق العاده بامزه و فهميده و خشنگ ديدم امروز كلي باهاش دوست شدم و دوباره ارتباطم با ني ني ها تقويت شد.. آخيش #
  • 21:26 كلي قربون صدقه م مي ره، در نهايت متوجه مي شم باز يه كاري ازم مي خواد #
  • 21:28 چه خنك شد هوا.. علت؟ علت اين كه فك كرد ما مي خوايم بريم كوه؛ اما كورخونده.. چون برنامه مون متاسفانه به هم خورد. جهنم. لذت هوارو مي بريم حالا #
  • 21:30 يه پاف مثلاً ورژن جديد دنلود كردم، اصن معلوم نيس سرش كجاست تهش كجاست #
  • 21:32 دوباره اس ام اس هام نمي ره. ففففف #
  • 21:40 همه جا فيلتره، من چه قدر خوش حالم، هيچي ندارم حالا، به خودم مي بالم #

Automatically shipped by LoudTwitter

نوشته شده در Uncategorized. بیان دیدگاه »

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.