توییت

  • 22:22 شهزاده ي روياي من شايد تويي #
  • 22:24 عروس داماد فردا ميان پيشمون #
  • 22:26 امروز روز خوبي بوووود.. با تشكر فراوان از نسيم و زحماتش و اولين دست پختي كه ازش خورديم و حرف نداشت #
  • 22:35 مي فرمان ما زيادي سيد هستيم، چون برنامه كوه كنسل شد اساساً.. فردا يه طلسم عجيبي توش هست #
  • 22:40 آدم نمي تونه از دستشون ناراحت هم باشه. بعداً‌عذاب وجدان دامن گير آدم مي شه. تجربه شو داشتم كه مي گم #
  • 23:48 گاز گرفته شدن رو دوست ندارم #
  • 23:52 RT @spidermard: و ما انسان را آفریدیم برای عادت کردن به رنج #

Automatically shipped by LoudTwitter

نوشته شده در Uncategorized. بیان دیدگاه »

توییت

  • 00:01 مي گه يادته خون دماغ شده بودي و پات شكسته بود؟ مي گم خب خب؟ مي گه اوني كه كليه ات رو دزديد من بودم #
  • 00:19 چه جوري مي فهمن هر اپيزود سريال، چندتا ويوئر داشته؟ #
  • 00:22 گوبلن خريدم واسه مامان.. مي دونم تا آخر ادامه ش نمي ده. ولي خب.. حداقل واسه سرگرمي بد نيس #
  • 00:24 سوژه ي توييت كم آوردم.. در حد دست زير چونه.. البته دارم قصه گوش مي دم خب #
  • 00:32 راس مي گه مرجان. لباس سفيد ندارم.. بدوزم تا يكشنبه آماده مي شه يعني؟ :-? #
  • 01:03 به سرو گفتند چرا ميوه نمياري؟ گفت آزادگان تهي دستند #
  • 01:12 RT @marjani: نمدونم که … چمدونم که #
  • 01:14 مي گه پسرها موجودات كثيفي هستن، به همين واضحي.. مي دونم بابا جان #
  • 01:42 @Ronakism هـــي.. مرسي يه عالم. هميشه از رو ريپلاي هايي كه مريم بت مي زد مي اومدم مي خوندم توييت هاتو. بعد بالاخره طرف دار پر و پا قرص شدم #
  • 01:45 كاش يه چيز خنك الان اين جا بود.. يه ليوان شربت بهار يا يه قاچ هندونه يا يه گوله بستني يا يه ليوان آب خيلي يخ يا هرچي #
  • 01:54 @veroonaa آره.. چطور؟ #
  • 02:01 @veroonaa ئه؟ چه جالب.. ترم چند؟ #
  • 02:08 RT @farin: تو..تو اشتباه منی..راهی که نمیشه برگشت #
  • 14:11 ماوسم از كار افتاد. بعد طي يك ساعت در افسردگي، يادم اومد يه ماوس قديمي دارم.. اونو وصل كردم حالا #
  • 14:13 اين ماوسه اصلاً‌ خوش دست نيس. خيلي هم كليك هاش پر سر و صداست.. ماوس-سازهاي قديمي با خودشون چي فك مي كردن اينو ساختن #
  • 14:19 خواب ديدم چندلر برادرمه. حافظه شو از دست داده بود.از بيمارستان فرار مي كرد ما بايد دنبالش مي گشتيم.. ولي خوش حال بودم در مجموع نمي دونم چرا #
  • 14:21 @Ronakism سيتالوپرام؟ #
  • 14:24 Friendfeed: out of reach #
  • 14:25 پاف درست كار مي كنه، فايرفاكس درست كار مي كنه، اما اين دو تا با هم كار نمي كنن. كدومشون چه مرگيشونه؟ #
  • 14:28 در ادامه ي خوابم حوصله ام سر رفته بود داشتم از يه مرد مسني كه درد قفسه سينه داشت شرح حال مي گرفتم. بعد پرستارش اومد و من ديگه داشتم مي رفتم #
  • 14:29 در همين لحظه آقاي مسن خيلي بداخلاق مچ دستم رو گرفت گفت كجا داري مي ري؟ مگه دكتر نيستي؟ گفتم من فقط دانشجوئم. تازه دانشجوي يه بيمارستان ديگه #
  • 14:31 ولي حس خوبي داشت.. تو خواب برادر داشتم. هر چند منو نمي شناخت! هرچند برادرم چندلر بود كه چون ازش خوشم مياد دوس ندارم برادرم بشه. ولي!‏ #
  • 14:34 ناهار نخورديم هنوز.خواهركوچيكه بي حوصله ست و خوابيده.روز يكنواختي رو طي مي كنيم. يه كم خواجه اميري گوش كردم داشتم به فكر خودكشي مي افتادم #
  • 14:35 صبح بابا بهم گفت چه قدر تو چهره ت آرامش هست.. من فك كردم به اينكه لابد هنوز تولدمه! چمدونم. اگه آرامش داشتم كه نمي رفتم دنبال يوگا #
  • 14:37 سرعت كامپيوتر اومده پايين به نظرم. دوباره ويروس زده شده حتماً. وقتي يه آنتي ويروسي رو يه بار نصب كردي و اكسپاير شد دوباره مي شه نصبش كرد؟ #
  • 21:22 يه ني ني فوق العاده بامزه و فهميده و خشنگ ديدم امروز كلي باهاش دوست شدم و دوباره ارتباطم با ني ني ها تقويت شد.. آخيش #
  • 21:26 كلي قربون صدقه م مي ره، در نهايت متوجه مي شم باز يه كاري ازم مي خواد #
  • 21:28 چه خنك شد هوا.. علت؟ علت اين كه فك كرد ما مي خوايم بريم كوه؛ اما كورخونده.. چون برنامه مون متاسفانه به هم خورد. جهنم. لذت هوارو مي بريم حالا #
  • 21:30 يه پاف مثلاً ورژن جديد دنلود كردم، اصن معلوم نيس سرش كجاست تهش كجاست #
  • 21:32 دوباره اس ام اس هام نمي ره. ففففف #
  • 21:40 همه جا فيلتره، من چه قدر خوش حالم، هيچي ندارم حالا، به خودم مي بالم #

Automatically shipped by LoudTwitter

نوشته شده در Uncategorized. بیان دیدگاه »

توییت

  • 00:00 يه نگاه به ما بكن، كم كه نمي شه از نگات #
  • 00:03 من امسال تابستون خيلي گرمه واسم. يادم نمياد شايدم هميشه تابستونا همين قدر گرم بود واسم. اما احساس مي كنم امسال بيش تره #
  • 00:15 خوابم نمي بره كه حالا.. همه ي امروزو خواب بودم تقريباً. چه بساطي شد. تعطيلات با هيجان هر چه بيش تر همينه #
  • 00:28 RT @Ronakism: :) دوست خياليم منو بوسيد #
  • 00:39 میترسم از تنها شدن، از این نگاه رفتنی..
    ترسمو بیشتر می کنی وقتی نمی گی با منی #
  • 00:40 تو رو دارم و حالا باور ندارم،
    از این دنیا دیگه چیزی نمی خوام #
  • 00:57 دچار افت قند خون شدم. آخ جون.. جالب اينه كه جديداً هيچ وقت سير نمي شم از غذا خوردن. اما حوصله ي بيش تر خوردن هم ندارم #
  • 15:59 به ميزان يك عالمه داستان نوشتم.. البته از لحاظ زماني يه عالمه زمان مصرف شد اما در عمل چند صفحه بيش تر اضافه نشد.. خيلي وقت مي بره #
  • 16:15 ماي ياهو ديگه مث سابق حرف هاي راست و درست نمي زنه راجع به روز آدم.. از دست رفت #
  • 16:21 واقعاً دزد بياد خونه آدم، آدم بايد چيكار كنه؟ مدت هاست ذهنم مشغول اين مسئله ست #
  • 16:31 رنگم پريده؟ يا از وقتي رنگ موهام عوض شده احساس مي كنم رنگ صورتم رو تحت شعاع قرار مي ده؟ #
  • 16:34 قرار پياده روي ست كرديم و مقداري كار در سطح شهر دارم كه خيلي جاهاشون با هم فرق داره و خدا مي دونه چه جوري مي خوام بهشون برسم #
  • 16:38 در شرف اي ميل زدن به اليزه #
  • 16:45 پوارو بيش تر دوست دارم يا شرلوك هلمز؟.. هممم.. پوارو #
  • 22:03 من قرار بود ديگه با مازيار حرف نزنم. چرا حرف زدم دوباره؟ لعنت به اين حافظه ي من #
  • 22:06 رفتيم با مقجي پياده روي به ميزان زيادي و خريد كرديم به ميزان كمي و در مورد كلاس يوگا مطلع شديم كه بريم ديگه از هفته ديگه ايشالا #
  • 22:08 بايد لباس سفيد و گشاد بپوشيم واسه يوگا.. هوهو.. چه هيجان انگيــــز.. تازه بش مي گن كلاس آاارااامش #
  • 22:10 يعني فك كن من و مقجي مي تونستيم هووي هم بشيم.. هاها :D #
  • 23:44 پاف مرد.. احساس فلج بودن به سايت ها دست مي ده خب #
  • 23:59 آيا ما اين جمعه آب بازي خواهيم كرد؟‌با توجه به شواهد و مدارك، بعيده و دل من بسيار مي گيره وقتي بش فك مي كنم. آب بازيييي #

Automatically shipped by LoudTwitter

نوشته شده در Uncategorized. بیان دیدگاه »

توییت

  • 00:11 جالب اين كه هربار گفتن ايشالا ايده بعدي باشه و از اين حرفا، بابا با جديت گفت همچين تصميمي نداريم واسه ايده.. يعني هررربار! مرسي پشتكار #
  • 00:20 يعني مطــلقاً نمي شه به حرف كسي اعتماد كرد. يادم مي ره هر از گاهي. خوبه يادم ميارن #
  • 01:22 وقتي يكي ميگه حوصله ام سر مي ره، بيكارم و .. با تمام وجود تعجب مي كنم. پس من چرا هميشه وقت كم ميارم و هميشه كلي كار هست كه انجام نشده ميمونه #
  • 01:37 ارتباط اذيت-مند.. خلاق هستند چقدر #
  • 01:55 واسه خواهركوچيكه آهنگ دنلود مي كنم #
  • 02:02 اين هفته مي ريم كوه؟ من مي خوام يه ماه تعطيليم تلف نشه #
  • 18:46 سرم درد مي كنه و سنگينه و آبريزش بيني در حد دوش حموم دارم و سيصد و چهل و شيش بار عطسه كردم از صبح تاحالا.. برق هم هي مي ره هي مياد #
  • 18:49 جواب آزمايش مامان اومد بطرز وحشتناكي هموگلوبينش پايينه و كلسيمش هم.البته وحشتناك نه. ورم پاش هم بهتر شده. اسمايلي نوت نوشتن تو پرونده بيمار #
  • 18:57 يه خانومي زنگ زد واسه تبليغات كارت اينترنتشون. همين طور گوش مي كردم ياد مقژي افتادم و تو رودروايسي گير افتادنش تو اين وقتا.آخرش گفتم نميخوام #
  • 18:59 يه زماني چه ومپايري بودم واسه خودم.. امروز نيو-مون مي ديدم يادم افتاد. و فيشر چقدر دوست داشتم، امروز بيست و يك مي ديدم يادم افتاد #
  • 23:58 غروب حالم خيلي بد بود. بالاخره تسليم شدم و كلد استاپ خوردم و دو ساعتي رو تو بيهوشي سير كردم. حالا بهترم #
  • 23:59 رفتيم بازار روز (بازار شب؟) خريد كرديم. چه قدر شلوغه اونجا نصف شبي #

Automatically shipped by LoudTwitter

نوشته شده در Uncategorized. بیان دیدگاه »

توییت

  • 08:47 RT @iheartquotes: "What you do speaks so loudly that I cannot hear what you say." ~ Ralph Waldo Emerson #
  • 08:48 بله آقاجان.. بالاخره دخترعمه رو شووَرش داديم رفت #
  • 08:52 همه ي جشن ديشب يه طرف، اون بيست دقيقه ي آخر و رقصيدن با ن. يه طرف.. مي تونم بگم همه ي خوش گذشتن ديشب به همون بيست دقيقه بود حتي #
  • 08:58 انقدر ني ني ديدم اين چند روز بعلت تجمع همه ي فاميل، ديگه سرسام گرفتم. ني ني بداخلاق، ني ني زبون دراز، ني ني مغرور، ني ني بي ادب، ني ني مجسمه #
  • 09:00 RT @marjani: از صب دارم فک میکنم الان ایده اینا چیکار میکنن،چه همه هیجان ، چه خوش به حالشونه #
  • 09:04 ديشب سه اومديم خونه، خواهركوچيكه شيش بيدار شد رفت مدرسه.. همگي دلمون واسش كباب شد #
  • 09:10 قند نسابيدم! ولي جزو اونايي بودم كه پارچه رو بالا سرشون نگه داشتم. قد داماد بلنده هي پارچه مي خورد به سرش خنده ش مي گرفت وسط خوندن خطبه #
  • 09:18 جريان چيه؟ نمي تونم اس ام اس بفرستم مگه اين كه ريپلاي با همون مسيج سنتري باشه كه اس ام اسه باهاش اومده! مگه مسج سنتراي خودم چشون شد؟ #
  • 09:20 از گنجينه ي شيريني اتاقم، دو عدد شيريني برداشته؛ ميل مي كنم #
  • 09:22 Twitpic: Redirecting you back to the application.. Oh oh, I mean in 100 years. #
  • 09:25 آن چه شما خواسته ايد – مرحله ي يك ِ حاضر شدن – بينگول كردن موها – ديروز twitpic.com/249zss #
  • 09:39 از دست اين ناخونهاي بلند هم خسته شدم. حتي نمي تونم درست تايپ كنم. امروز كوتاه مي شن #
  • 09:56 آرتين؛ كه چه قدر بزرگ شده ه ه ه ه.. شي متحرك و محو گوشه تصوير، عروسك گاز گرفته شده ي بيچاره twitpic.com/24a9ks #
  • 17:58 پايان سيزن هفــــــت.. بالاخره عروسي كردن! هوف.. ولي از فريك اوت شدن چندلر خوشم اومد! خيلي! چرا؟! دوس نداشتم اون لحظات جاي مانيكا باشم البته #
  • 18:05 امروز چه قدر خنثي بود. خيلي گيج و خسته و بي حالم. همش خوابيدم و چند تا اپيزود فرندز ديدم واسه برك هاي بين خواب و هي اين تكرار شد #
  • 18:08 خواب ديدم دزد اومده خونمون و طــــبق معمول هميشه كه تو خواب هام دزد مياد (!)، صدام در نمي اومد جيغ بزنم بقيه رو صدا كنم.. آي احساس بديه.. آي #
  • 18:11 بالاخره صدا كردم همه رو و زنگ زدم صد و ده. يه خانوم گوشي ورداشت و هرچي بهش گفتم دزد اومده و اينا، چرت و پرت ميگفت و پليسا رو نمي فرستاد بيان #
  • 18:17 تشريف مي برم پياده روي #
  • 18:19 @AghaEjaze خواااب ديدم كه دزد اومده #
  • 23:05 اميدوارم اسپانيا ببازه كه آلمان منو پرپر كرد #
  • 23:06 @marjani گفتي كلاس داري خب :( #
  • 23:22 پاي راست مامان ورم كرده.. دچار پيتينگ ادما شده درواقع.. يه روز خواستيم به هيچي فك نكنيم. حالا همش نگرانشم #
  • 23:32 عكس بازي با نيوشا #
  • 23:37 When you find out 2 of your friends where dating 1 year ago. #
  • 23:38 شير خنك + كيك شكلاتي #
  • 23:41 گفت نبايد به كسي بگم، گفت اين يه رازه #
  • 23:47 عجب يك دستي ئي.. موندم چي بگم اصن #

Automatically shipped by LoudTwitter

نوشته شده در Uncategorized. بیان دیدگاه »

توییت

  • 02:10 تازه برگشتيم خونه.برا اولين بار در مراسم سفره عقد چيني شركت كردم و بادغدغه هاي خانواده عروس درساعتهاي حساس آخرين فرصت هاي باقي مانده آشناشدم #
  • 02:19 چه جوري ساعت ده صبح حاضر و آماده اونجا باشيم رو نمي دونم. كله سحر بايد بيدار شيم به حاضر شدن فك كنم. تازه شايد من قند بسابم! هوووهاااااا #

Automatically shipped by LoudTwitter

نوشته شده در Uncategorized. بیان دیدگاه »

توییت

  • 01:51 من كه مي دونم آف هام به كسي نمي رسه، ديگه زحمت نمي كشم جواب آف هام رو هم نمي دم #
  • 01:54 امروز ر. رو ديدم تو خيابون. همكلاسي دوران دبيرستان. چهار سال پيش ازدواج كرده بود اما با مامانشه هميشه و امروز هم. ماماني ها ماماني مي مانند #
  • 01:55 واسه پارمين دوباره غريبه شديم.. همه ش سه ماه گذشته ها. نمي شناستمون. آرتين كه اصلاً تحويلمون نمي گيره.. چه دوره زمونه اي شده #
  • 01:57 امشب تو جمع فاميل دو دستگي پيش اومد.اونايي كه ميخوان فردا برن لب دريا برنز شن،اونايي كه نميخوان برن. من تو دسته دومم. خوشم نمياد قير شم خب #
  • 01:59 كاشف به عمل اومد كه نيوشا باهام قهر نيس. فقط ترك فرندفيد كرده و توييتر رو هم تا اطلاع ثانوي تعطيل كرده. پروردگارا #
  • 02:00 چي مي شد يه چندلر تو دنياي واقعيت هم وجود داشت؟ البته ديگه مانيكا نبود باهاش. يه فيبي هم بود البته تو واقعيت. تكميل #
  • 02:03 امروز تو شيريني فروشي، يهو يه صدايي اومد بعد يه آقايي پخش زمين شد كه به نظر مي اومد دچار حمله صرع شده. كاش بلد بودم كمكش كنم #
  • 02:10 هي از اين ور به اون ور رفتيم تا همه رو ببينيم. بابا همشون رو واسه فردا ناهار دعوت كرد. گفت دور هم شاد باشيم. چون عيدتون رو خراب كردم #
  • 02:15 ساعت دو و رب، تازه ميخوام برم دوش.چه تابستون مسخره اي شده. اصن دوش گرفتن معني نداره ديگه.روزي چند بار آخه! همكاري كنين جميعاً‌ديگه حموم نريم #
  • 02:17 RT @marjani: آراد تازه از حموم اومده و همه رو صدا میزنه که بهش سلام کنن #
  • 02:17 پارمين زبون باز كرده. كلمه ي مورد علاقه ش:‌آب-بَه #
  • 02:19 دوست دارم يه دختر داشته باشم كه از همون عنفوان كودكي قيافه ش شبيه دانشمنداس و سرش همش تو كتابه و آروم و با شخصيت و فهميده هم هست #
  • 02:27 دچار ايزي بروزينگ شدم چند روزه و احتمالاً ترومبوسيتوپني هم دارم چون به خاطر بريدگي هاي كشكي، كلي خون ازم مي ره. چم شده؟ #
  • 02:29 امروز عروس رو فقط واسه چند لحظه تونستم ببينم. بس كه بيچاره همه ش دنبال برنامه چيني ها و كارهاي قبل نامزديشه.. با همكاري آقاشون البته #
  • 02:30 بعد يهو به خودت مياي مي بيني همه يكي يكي دارن از حالت منفرد به زوج تبديل مي شن.. يه حس عجيبي به آدم دس مي ده #
  • 02:32 هيچي نمونده تا شنبه ولي زياد هيجان ندارم.. شايد چون زياد سرم گرمه #
  • 19:20 RT @marjani: دست به کیک پختن زدم و بیسکوییت تحویل دادم ! گذاشتیم تو مایکروفر خشک شد #
  • 19:22 آرتين بچه ي بسيار با محبت و صميمي از آب در اومد امروز. در حدي كه وقتي داشتيم ورق بازي مي كردم خودش اومد پيشم گفت كمكت بكنم؟ #
  • 19:25 عوضش پارمين خيلي بد اخلاق بود و هي گريه كرد.. ولي آرتين عوضش خيــــــــــلي گوگوليه. حرف زدنش رو دوست داره آدم گاز بزنه! يه هم چين چيزي #
  • 19:27 عكس نوزادي آرتين رو نشونش داديم.متفكر به خودش تو عكس نگاه كرد. باباش گف ميبيني؟اين تويي.گفت آره.اين منم. مدلش اينجوريه هرچي بگي تكرار ميكنه #
  • 19:29 و عااااشق بستنيه.. تحت هر شرايطي بخواي گولش بزني از خر شيطون پايين بياريش بايد وعده ي بستني بدي #
  • 19:31 تا حالا قرار بود فقط بزرگاي فاميل فردا صبح برن مراسم عقد. حالا مي گن ماها هم بايد بريم و مراسم جدي تر از اين حرفاس. الان خبر مي دن آخه!!؟ #
  • 19:33 دلم مي خواد برم كلاس يوگا.. به شدت. يعني پايه پيدا مي شه؟ #
  • 19:35 @marjani وقتي مث امروز انقدر شلوغ باشه كه صدا به صدا نرسه رو دوست ندارم ديگه. نه.. كلاً جمع هاي خيلي شلوغ خونوادگي رو دوست ندارم :دي #
  • 19:36 انقدر همه ميپرسن الناز كنكورشو چيكار كرد؟ و هي مي گيم به خدا سال ديگه كنكور داره، كم كم داريم شك مي كنيم نكنه امسال كنكوري بود و نرفت سرجلسه #

Automatically shipped by LoudTwitter

نوشته شده در Uncategorized. بیان دیدگاه »

توییت

  • 08:16 آلمان نباخت. آلمان فقط نبرد. بله. يعني حالا بايد عكس پرچم آلمان رو وردارم؟ باشه #
  • 08:18 خواب ديدم پارمين رو قراره بذارن پيشم يه چند ساعتي مواظبش باشم.. گووودووو #
  • 08:34 جدا خوشحالم که آلمان نبرد ها
    دیگه تکراری شده بود بسکم اومدیم اینجا لب و لوچ ملت آویزون بود
    -گودر #
  • 08:48 Twitter is always over capacity. #
  • 08:49 يه توييتي رو شيش هف بار فرستادم هي به ارور برخورد كرد.. لابد نبايد جهاني مي شد ديگه. تفسير ديگه اي نمي شه داشت #
  • 08:56 چون صبح ها بايد بيدار شم قرصش رو بدم، هيچ وقت نمي تونم درست حسابي و ممتد بخوابم.. اين وقفه هه باعث مي شه خواب از سرم بپره #
  • 08:58 توييتر كه نذاشت آواتارمو عوض كنم. حداقل كاش عكس جوجه توي كادر آبي مي داد بهم #

Automatically shipped by LoudTwitter

نوشته شده در Uncategorized. بیان دیدگاه »

توییت

  • 01:16 وقتي.. دوري.. تنهايي.. نزديكه #
  • 16:25 dobare matabe doctor. Dobare internet dar hava yaft shodan.. Heh.. #
  • 16:26 @marjani بجه دلش شير ميخواد خب..‏ جيكارش دارين.‏ خوش ميكذره؟ جاي مارو خالي كن #
  • 16:26 خواستكاري تلفني جه صيغه ايه #
  • 16:27 ديشب خواب ديدم بشت صحنه يه فيلم هستم كه تو بيمارستانه داستانش. بيماراش ادم اهني هاي خشن بودن. ترسناك بود #
  • 16:27 امشب جه شبي است؟ شب بردن المان است #
  • 16:28 ساعت جهار نوبت داشتيم. دكتر تازه اومد #
  • 16:29 شايد دكتر طرف دار هميشكي توييت هاي من باشه اصن.ها؟ ازش ببرسم #
  • 16:30 همه ي كارامو انجام دادم. در حد همه جي ارومي من جقد خوشحالم هستم حتي #
  • 21:44 سيزن هفت – اپيزود چهار – اون جايي كه مانيكا مي گه استيل مريينگ مي؟ چندلر دستشو مي بوسه #
  • 21:45 عين احمقا دارم سرچ مي كنم راجع بهش! تقصير نسيمه اصلاً #
  • 21:53 اينايي كه كنار جاده وايمستن يه چيز مي گيرن دستشون روش نوشته ويلا. كسي اصلاً بهشون اعتنا ميكنه هيچ وقت؟ فكر هم مي كنن هر چي بيان وسط تر بهتره #

Automatically shipped by LoudTwitter

نوشته شده در Uncategorized. بیان دیدگاه »

توییت

  • 00:11 مقدار زيادي مهمون در راه خواهد بود آخر هفته. نامزدي دخترعمه ست و همه سرازير مي شن.. خوبه. دوست دارم. زحمت هم داره خب #
  • 00:13 بعد دچار ازدياد ني ني مي شيم يهو ديگه نمي دونيم حواسمون به عروس دوماد باشه؟ حواسمون به ني ني ها باشه؟ كدوم ني ني رو دريابيم اصن؟.. سخته ها #
  • 00:19 نچ.. مسنجرم درست نشده #
  • 00:24 ويتامين ب رو گذاشتم دم دستم كه چشمم بيفته بهش يادم بياد بخورمش. الان يادمشه. ليوان آب ندارم #
  • 00:26 دلم مي خواد داستان نسيم رو زودتر از سر بگيرم و تمومش كنم.. از هفته ديگه احتمالاً #
  • 00:28 چندلر چرا انقدر چاق شده؟ بابا گفتيم معتاد نباش ديگه نه كه بري تو اضافه وزن. دهه. ژژژژ #
  • 00:30 RT @foadsa: – مردم چرا نشستین؟ مردم جواب می‌دهند: اسیر وام و قسطیم #
  • 00:31 اوناگي.. :) ) خيلي دوست داشتم اين قسمت رو #
  • 00:37 شايد يك نفر داره سو استفاده مي كنه از مسنجرم از لحاظ همين يه آي دي؟ ديگه توجيه ندارم واسش #
  • 00:41 خب.. روش كم شد. باز شد. بزن زنگو #
  • 00:44 @mehran751 عينكت همينه كه تو عكسه؟ #
  • 12:57 خواب ديدم گشت به يه دختر گير داده و زدنش وچشماش شده كاسه خون. منم حجابم(!) درست نبود ميخواستم زودبيام خونه.همراهام يواش يواش راه مي اومدن هي #
  • 12:58 نتيجه اين كه صبح كه بيدار شدم قبل اين كه برم بيرونم لاكم رو پاك كردم #
  • 12:59 با داشتن شماره دانشجويي و رمز عبور تنها چيزي رو كه مي شه به دست آورد كارنامه هاي يه آدمه ديگه.. نه؟ فضوليم ارضا نشد #
  • 13:00 ضمناً خواب ديدم راس رفته سيستوسكوپي!‏ #
  • 13:02 @Mehrdad پروفايل كجاشه؟ #
  • 13:05 كارهاي بسياااااري دارم براي انجام دادن. امروز و فردا #
  • 13:09 @Mehrdad البته مال ما نيس. ولي نداره پروفايل. اه. حيف شد :دي #
  • 13:15 چرا هيچ كس اسم سگش رو نميذاره "پارسي"؟ يعني سگي كه زياد پارس مي كنه #
  • 13:32 مازيار مبتذل #
  • 13:34 آخرين قسمت سيزن شيش واقعاً رو اعصاب بود.. ولي خوش حالم كه عروسي كردن بالاخره ه ه ه ه ه #
  • 13:41 من مي گم زندگي ادامه داره. بد مي گم؟ من مي گم سياست تو ايران كثيفه و كشنده. بد مي گم؟ پس چرا بهم مي گه از تو بعيده اين حرفا. وا #
  • 13:43 به قيافه كج و كوله اش نگاه مي كنم. با جديت تمام مي گه: دارم دندون عقلام رو مي شمرم #
  • 14:01 @armantaherian دقيقاً. من ميگم مردم حيفن. اين كارا نتيجه نداره جز اين كه مردم سياه پوش مي شن فقط #
  • 14:08 يه بازي جديد: يه جا قرار ميذارين، بعد هر كس بايد يه نفر همراه خودش بياره. جالبه نه؟ تا بي نهايت ادامه داره اين بازي #
  • 14:11 هر كي نتونست يكي همراهش بياره نبايد بياد #
  • 23:24 لالالالا لا لالالا لا لالالالالالا لالالا لااا.. آخر يكي از آهنگاي فيبي #
  • 23:25 @mousavian آدم جديد لازم نيس. هر كسي فقط بايد يكي همراش بياره #
  • 23:27 چندلر چه جوري تونست انقدر زود خودشو لاغر كنه؟ خيلي خوب شده! تو سيزن هفت خيلي بيش تر دوستش مي دارم #
  • 23:29 روبالشتيمو در آوردم بشورمش اما فراموش كردم. نكته اينه كه اين كارم باعث شد كلي پر بريزه بيرون و خواهركوچيكه مي گه من تو مرغدوني زندگي مي كنم #
  • 23:34 همه دوستام رفتن مسافرت.. حسوديم مي شه. دروغ چرا #
  • 23:39 @mrkavousi آلمان #
  • 23:50 شكر خدا هميشه يكي هست همين حرفا رو به آدم بزنه. حالا درست كه خر نمي شم. ولي به هرحال جاش خالي نيس #

Automatically shipped by LoudTwitter

نوشته شده در Uncategorized. بیان دیدگاه »
دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.