توییت

  • 11:16 به گفته ی آگاهان امروز که نبودم تو کلاس پاتو، استاد اسمم رو خط زده و گفته حذفم.. دستش درد نکنه و به جهنم #
  • 11:23 کلاً از جمع کلاس منو حذف کرده انگار.. با این که شونصد تا غیبت داشتیم امروز. چرا من آخه؟.. هر چی خوابیدم کوفنم شد #
  • 11:24 خوابای خوبی هم ندیدم که بگم خوابیدن ارزش داشت به پاتو حذف شدن.. خوابای در هم بر همی دیدم که پر از مشکل و دردسر بود #
  • 12:04 قرص سفید.. قرص سبز #
  • 15:31 که در دلَت بشینُم، غم دلتَ بِچینُم :) ) #
  • 21:02 رفتیم آزمایشگاه استاد پاتولوژی گرامی، فرمود "آره بابا.تو که بودی سرکلاس! می شناسمت! برو مشکلی نیست.." خب من از صب تا حالا مردم و زنده شدم که #
  • 21:02 بعد با نسیم راه افتادیم پیاده سرازیر شدیم تو خیابون و خرید کنون راه انداختیم و تو راه برگشت پاپ کرن خوردیم و حرف زدیم و حرف زدیم #
  • 21:05 و هی ملت رد شدن و هی گفتن ما هم پاپ کرن می خوایم.. یه دونه به من بده.. دو دونه به من بده.. آدم آسایش نداره #

Automatically shipped by LoudTwitter

ارسال شده در Uncategorized. بیان دیدگاه »

توییت

  • 12:37 دیدی آخرش یکی پیدا نشد جواب درست حسابی به من بده #
  • 13:01 آدم به سوالای پزشکی بقیه که جواب می ده بهتر یادش می مونه بیماریا.. درباره ی پرولاپس دریچه ی میترال #
  • 13:16 عر زدم لب دریا.نمی‌دانم جو گرفته بودم یا چی.سوار دوچرخه. باد می‌خورد توی صورتم و من اشکم راه افتاد. بعد تمام شد چون تلفنم زنگ زد-منصفانه #
  • 13:17 ری توییت کردن و ستاره دار کردن توییت ها توی خود توییتر چه قدر می چسبه #
  • 13:17 کیه که ندونه جمله ها با نیم فاصله بهتر خونده می شن و منظم تر و تر و تمیزترن.. ولی نیم فاصله سخت و دوره. ولش کن #
  • 13:18 سال ها به جای اصطکاک می نوشتم اصطحکاک #
  • 13:30 دلم بوی چایی تازه دم خواست.. خیلی وقته چایی درست حسابی نخوردم #
  • 13:37 ه-"بعدش هم اگه ميخواي مردم درجا خوششون بياد چرا نميري استريپر بشي؟".. ها؟ #
  • 13:39 گل گندم، امان از حرف مردم #
  • 13:41 تا تو دستامو گرفتی،لحظه از شماره افتاد، لحظه های از تو مردن، زندگی رو یاد من داد، با تو برگشتم به دنیا، به شروع هر دوی ما #
  • 13:42 از خودم بریده بودم، با تو برگشتم به فردا #
  • 13:48 نور مهتاب بتاب بر سر راهش، ای ستاره نشونش بده راهش، ای خدا جون تو باش پشت و پناهش #
  • 14:00 فرصتمون سر اومد، تنهام نذار #
  • 14:03 خیلی دارم آهنگ گوش می کنم با صبوری تا ناهار آماده بشود #
  • 14:04 این آهنگه درست مث بارهای اولیه که گوش کردم.. خوشم میاد ازش ولی عصبیم می کنه و یه جور مورموریه نمی دونم چرا. مث بعضی آدماست واسم #
  • 19:54 کی با یه جمله مثل من می تونه آرومت کنه، اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه.. این اتفاق افتاد واسم! واقعاً #
  • 20:11 برای من یه ایدئولوگ خوبی و بله، برای من نوشتن یا ننوشتنت اهمیت داره. بله، اگر ننویسی چیزی کم می‌شه.. دیگه چی می خواستم بشنوم؟ #
  • 20:29 ئه.. سپاس گذاری وردپرس درست شده.. شده سپاس گزاری #

Automatically shipped by LoudTwitter

ارسال شده در Uncategorized. بیان دیدگاه »

توییت

  • 00:09 hosting11.imagecross.com/image-hosting-22/3030w5.jpg #
  • 00:10 hosting11.imagecross.com/image-hosting-22/3884f5.jpg #
  • 00:11 hosting11.imagecross.com/image-hosting-22/1298w2.jpg #
  • 00:12 hosting11.imagecross.com/image-hosting-22/8691w3.jpg #
  • 00:22 hosting11.imagecross.com/image-hosting-22/657w4.jpg #
  • 00:54 خوابم نمیاد : ((( مواد می خوام :( (( #
  • 00:59 آینده نویسندگی من در مخاطره است #
  • 01:00 من هنوز نفهمیدم چه لزومی به این حجم فحش #
  • 01:02 =))) #
  • 01:16 تعطیلات چه بیهوده گذشت #
  • 01:17 کاش امشب شب یلدا بود #
  • 04:26 جای من کجاست؟: آیا کمک بزرگی به بشریت خواهد بود اگر نوشتن رو ترک کنم؟ آیا واقعاً دنیا واسش اهمیتی نداره که من ب.. bit.ly/7aWmcK #
  • 13:01 خوشم نمیاد باز آفتابی شده #
  • 16:36 خوشم میاد باز ابری شده #
  • 16:41 این جا بوی برف نمیاد ولی.. چرا این جا برف نمیاد؟.. برف.. برف.. برف. برف. برف. برف. برف. برف.. روت کم نشد؟ ببار دیگه #
  • 16:47 I wish you a merry christmass.. درباره ی آینده نگری #
  • 16:53 نسیم ما را اس ام اساً کتک زد. #
  • 19:57 وحشی شدم.. چاقو تو شکم؟ تو ریه؟.. ماشالله #
  • 20:00 شلنگ تخته #
  • 20:01 می خوام سپونه بخورم #
  • 20:01 آنتن‌و بچرخون #
  • 20:04 چاردیواری اختیاری.. به من چه که شورش رو درآوردم.. یه سیزن پنج هم بسازین لطفاً #

Automatically shipped by LoudTwitter

ارسال شده در Uncategorized. بیان دیدگاه »

توییت

  • 00:03 پهـــــــــــــــــنم از خنده وایییییییییییییییی خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااا #
  • 00:06 =))))))))))))))))))) #
  • 00:13 @marjani دست خودم نیس.. تقصیر من بود اصلاً همه اش. عذاب وجدان گرفتم #
  • 11:10 چی شد؟.. من تا ته پریزن برکم رو دیدم اما مایکل نمُرد! نصفه شبی احساس بدی بم دست داد! احساس کردم همه اونایی که دروغ گفتن خیانت کردن بم #
  • 11:12 At age 30, Sarah Wayne Callies gave birth to her first child. Daughter, Keala. #
  • 11:13 بعد الان اومدم نگاه کردم لیست اپیزودهای سیزن چهار رو.. دیدم مال من تا هیفده هیجده بیش تر نبوده.. چیکار کنم؟ #
  • 11:15 چرا ونتورث میلر تو این اپیزود های آخر انقدر تپل شده؟ البته خیلی هم بهش میاد ولی.. نکنه مریضه؟ یهو موهاش سفید شده و چاق شده و خوابالوئه همش #
  • 11:23 وقتی گوشیت یهو می میره و یهو گوشی جایگزین می کنی این دردسرها رو هم داره دیگه. یه دفترچه شماره تلفن می مونه واست که یه ساله آپدیت نشده #
  • 11:23 واسه همین نصفه شبی در همان حال که احساس خیانت شدگی و مایکل نمردگی داشتم اس ام اس زدم سوال فرمودم از یک پ.ب دیده، اما هنـــــوز جوابی نرسیده #
  • 11:26 تو حیاط ما یه درختی هس که یه میوه ای داره که ما بهش می گیم تو-سُرخ.پرتقال نیس ابداً و شبیه گریپ فروته ولی شیرینه. خلاصه الان رسیده.باید خورد #
  • 11:38 دوست دارم بخوابم بازم.. چه بارون خوبی میاد #
  • 13:04 اگه جونمو بخوای هدیه می دم به اون نگاهت، بذار که گم بشم تو شب چشمای سیاهت. ترجیح می دم بگم آبی. شب چشمای آبیت؟ روز چشمای آبیت #
  • 13:09 شکاف نسلی، انکار ناپذیره #
  • 13:09 @enigma211 چه چیز خوبیه.. یکی از آسمون بیفته واسه من لطفاً #
  • 13:11 اون قسمتی که داشتن عملش می کردن و وسط عمل یهو مُرد.. وحشتناک گریه دار بود. شبیه گریز آناتومی شده بود. جایی که مردیت غرق شده بود #
  • 13:18 یه قسمت خواب دیشبم وحشتناک بود.. تو خواب صدای حرفای بابا رو تو گوشم می شنیدم. بعد هی فک می کردم خب حالا چه غلطی می شه کرد؟ #
  • 13:22 کاملاً می فهمم چی می گه، ولی در همچین شرایطی باید کنار اومد.. به دلخوری و جو بد خونه نمی ارزه. مگه چند سال با بابا مامان هامون هستیم؟ #
  • 13:23 همینه عزیز من.. یا برو زندگی خودت رو بساز، جدا شو کامل، یا کنار بیا #
  • 13:34 من از این قصه می ترسم . دیگه تعریف نکن #
  • 13:38 فهمیدم اون چهار تا مربعی که میاد اون گوشه چیه.. WLAN is available #
  • 13:48 من جی تاک ندارم.. پیشاپیش متشکرم #
  • 18:01 you are TOTALLY losing it give writing a break, u need some inspiration.. واقعاً؟ #
  • 18:05 پس حداقل یکی واسم تعریف کنه چهار تا قسمتی که ندارم رو #
  • 18:05 I’ll stop writing.. maybe it’ll work. #
  • 20:12 چه ســــــــــرده #
  • 20:16 دوست داره یه بار قلم چی زیست صد بزنه بعد بره به معلم زیستش بگه زیست قلم چی صد زدم #
  • 20:59 اهم #
  • 21:00 عکسم کو؟! : O #
  • 21:05 @nimaa اوه مای گاد! به حق چیزای نشنیده! مرسی از راهنماییت الان درستش می کنم #
  • 21:08 @nimaa شنل قرمزی : )) اسم این عکس به نظرم باید «دختری در هجوم بادهای پاییزی» باشه #
  • 23:14 به کوک میل بزنم #
  • 23:15 یه آدم معتاد به سریالی که بی مواد مونده، امشب چه جوری بخوابه؟ اونم در صورتی که دیشبش تا ساعت سه داشته سریال می دیده #
  • 23:25 به کوک میل زدم #
  • 23:27 تصمیم داشتم خواب دیشبم رو حداقل واسه تریاد تعریف کنم.. اما نکردم این کارو #
  • 23:30 تو میل باکسم نشستم، کوک جوابمو بده.. زود باش #
  • 23:42 عاقلانه #
  • 23:44 Break out Pictionary and stay up late laughing. You owe it to yourself. #
  • 23:53 کامپیوتر ویروسی آدمو کم حوصله می کنه.. وگرنه می نشستم با نوئل عکس نگاه می کردم #

Automatically shipped by LoudTwitter

ارسال شده در Uncategorized. بیان دیدگاه »

توییت

  • 04:25 353: سه تا دونه اپیزود مونده همه‌ش و یه مرگ که می‌دونم قراره تا آخر سریال اتفاق بیفته.. . واسه اولین بار احساس .. bit.ly/8nXuCq #
  • 09:34 خوابای عجیب و غریب دیدم #
  • 10:33 نصف شب دیدم یه عالمه سر و صدا میاد و نمی تونم بخوابم. رفتم پشت پنجره دیدم تو کوچه یه ماشین پلیس هست و یه ماشین دیگه و یه آدم دست بند زده #
  • 10:37 داد و هوار می کرد و نمیرفت با پلیس.ساعت دو نصف شب!چه داد و هواری! چه حنجره ای! اصلاً معلوم نبود کیه این جا چیکار می کنه. پلیس هم نگاش می کرد #
  • 10:38 پلیسه باید می زد تو سرش می بُردش.. جای این که بر و بر نگاش کنه. پلیس بی عرضه. من نمی دونم اینا خودشون کوچه ندارن اومدن تو کوچه ی ما؟ #
  • 15:26 RT: @mehran751: ژانر: این راننده کامیونا که با هیژده‌چرخ تو کوچه پنج‌متری دور دو فرمون می‌زنن. #
  • 15:35 رفتیم با نیوشا بیرون.. هم پیاده راه رفتیم، هم خرید های گوگولی داشتیم، هم با ماشین خیابون گردی داشتیم، هم غذا خوردیم هم حرف زدیم. خوش گذشت #
  • 15:35 خیلی جالب هی منم منم تو ئم توئم کردیم.. یه کمکی همدیگه ر و متهم کردیم هی. بعد تموش شد رفت پی کارش. مشکلی نداشتیم دیگه با هم #
  • 15:39 دیگه نمی تونم سریال ببینم.. دیشب مایکل سُر مر گنده راه می رفت من الکی گریه می کردم واسش که قراره بمیره. نمیر مایکل #
  • 15:40 خودم مونده بودم تو کار خودم. که خب واسه چی دارم گریه می کنم حالا؟.. ولی اشکم بند نمی اومد خب #
  • 15:45 امشبم افتتاحیه است.. من عاشق روزای بی دغدغه ی اول کورسم. نه که خودم خیلی درس می خونم آخر کورس، نه. ولی اضطراب که هست آخراش. بخونی یا نخونی #
  • 15:46 یکی پیدا شه من باهاش نامه نگاری کنم. هر روز. بی تموم شدن. هی نامه بفرستیم به هم. فقط نامه. هی #
  • 15:48 ای میل هم قبوله. طبع ِ نامه رو داره. بوی کاغذ می ده! :دی #
  • 22:55 افتتاحیه عالی بووووووووود.. خیـــــــلی خوب بود امشب #
  • 22:56 خلاصه هوای جاده دریا رو داشته باشید #
  • 22:57 یه جورایی دلم خنک شد برنامه فرداشون کنسل شد.. چه معنی داشت بی ما می رفتن اون وقت ما می موندیم خونه #
  • 23:03 خواستم یه ریپلای بزنم، منصرف شدم. شبیه نخ بود #
  • 23:03 @Parastoooo سفر می ری؟ #
  • 23:07 @Parastoooo به سلامتی.. با لا یع نی کجا؟ #
  • 23:21 @Parastoooo چه خوووب.. خوش بگذره #
  • 23:22 می خوام اعتراف بگیرم. اعتراف نمی کنه #
  • 23:38 وا.. می گه واسش شوهر پیدا کردم #
  • 23:44 اعتراف نمی کنه.. بگم به جهنم؟ #

Automatically shipped by LoudTwitter

ارسال شده در Uncategorized. بیان دیدگاه »

توییت

  • 04:37 351: و.. اسم بچه هایش را «پس»، «جمعه» و «چیکار کنم» گذاشت. bit.ly/6BvAM2 #
  • 15:01 Chewing gum can make your heart beat faster. #
  • 15:12 یه عالمه برگ زرد و نارنجی! اصلاً تا حالا ندیده بودمشون #
  • 15:16 فقط باید کاموا به خوردش داد.. گاد بلس کاموا #
  • 15:28 دو دقیقه به روش خندیدیم #
  • 15:54 265: یه دستش زیر چونه اشه. یه دست دیگه اش از آرنج عمود شده رو میز و قاشق توشه. یه جور شُل و ولی. نوک قاشق رو چس.. bit.ly/5QgqOZ #
  • 18:34 Lost in edit #
  • 18:35 معلممون خیلی دوست داشتنیه.. صبور. مهربون. با حوصله. خوش اخلاق.. خیلی خوبه #
  • 18:52 یه زمانی چه قدر دنبال تم بودم #
  • 18:59 خوبه بچه اش بلده کت شلوار بپوشه farvartish.blogfa.com/post-475.aspx #
  • 19:03 نمی خوام دیگه ببینم. چون مایکل می میره به زودی : ( #
  • 19:04 ممکنه هم نمیره. ها؟ شاید بهم الکی گفته باشن.. پس می رم ببینم سه قسمت باقی مونده رو #
  • 19:07 نمی شه نمیره؟ بشه دیگه #
  • 19:08 می دونین من تا حالا همیشه تنهایی نشستم سریال دیدم. واسه این که فک می کردم نیازی به بودن یه نفر دیگه نیس. اما الان احساس می کنم نیازه #
  • 19:13 شاید اگه نمی دونستم قراره بمیره، می شد تنهایی بشینم ببینم.. اون وقت اگه نمی دونستم یهو شوک زده می شدم اون لحظه ای که می مُرد. بدتر بود. نه؟ #
  • 19:14 حالا واسه تومورش می میره یا یکی می کشتش؟.. نگو خودم می خوام ببینم. مرض دارم می پرسم پس؟ #
  • 19:18 یکی یه چیزی بهم بگه که من دهنم باز بمونه از تعجب که «شوخی می کنی یا جدی می گی؟».. دلم تنگ شده واسه این حسه #
  • 22:06 @Parastoooo یو گات می :) )) واقعاً شوک زده شدم #
  • 22:06 سرم درد می کنه. کلر چرا سردرد به ارمغان میاره واسه من؟ #
  • 22:08 برنامه های بهزاد فوق العاده ان. کلی خندیدم با برنامه ی امشبش. با هنری. با عروس های هفت گانه ی زیبا. نمی شد هنری ایران بود؟ #
  • 22:10 من همیشه فکر کرده ام که چرا نمی آیند جوش بدهند جای آن همه چکش کوبیدن یا میخ در آوردن.. پرتقال فروش هم دوستمونه بابا. لازم نیس پیدا کنید #
  • 22:12 وِل.. اکچولی.. سریال پیش نمی ره. دلم نمیاد ببینمش دیگه.. : ((( کاش می شد یکی دیگه جای من ببیندش.. هوف #
  • 22:15 Unsubscribing. #
  • 22:18 سرم درد می کنه. یکی منو از ته دل بخندونه #
  • 22:21 آروم، مطمئن، با وقار، ساده، پیچیده، بی که هی بگه منم این جام منم این جام.. خیلی خوشم میاد ازش #
  • 22:22 مامان: جان؟ بابا: جانت بی بلا #
  • 22:22 آب دهن قورت دهنده ئانه می رم.. قوب قوب #

Automatically shipped by LoudTwitter

ارسال شده در Uncategorized. بیان دیدگاه »

توییت

  • 11:38 اشتباه می کنم نه؟.. مگه کم آوردن به این چیزاس اصلاً.. ولی خب.. چرا اون زنگ نزنه #
  • 11:39 امتحان بد بود.. فوقش می افتم دیگه. چی می شه مگه #
  • 11:41 اهنگ آملی‌ خیلی آروم و قشنگ و دل نشین و همه چیه.. ولی غم انگیزه. و واسه همین نمی شه زیاد گوش کنیش. شاید واسه خاطره هایی باشه که پشتشه #
  • 11:45 یک محقق هوش مصنوعی:روباتها در سال های آتی ازچنان پیشرفتی برخوردار خواهندبود که انسانها تا سال ۲۰۵۰ میلادی خواهندتوانست با روباتهاازدواج کنند #
  • 11:49 هممم.. یادم اومد یه شب خواب دیدم موش تو خونه است #
  • 12:07 واو.. بلاگ پرستو چه خوشگل شــــــــــــــده.. حسودیم شــــــــــد #
  • 12:08 یه کم از دسرهای ویکتوریا هوس کردم.. کم کالری و خوش مزه و اینا هم که می گن هست #
  • 12:16 قققققق… صدای نی‌نی #
  • 12:22 خواب هاشو واسم تعریف نمی کنه. من ناراحت نمی شم. اگه می خواست تعریف می کرد واسم. زوری که نیس #
  • 12:23 @farin خوندم «سیبیلش» :) )) هاه #
  • 12:23 موهاش سفید شده : ( #
  • 12:27 جلسه ی این دفعه چه جوری باشه؟.. متفاوت. چه جور متفاوتی؟.. نمی دونم #
  • 18:14 اشتباه کردم #
  • 18:16 گاهی وقتا آدم خُل می شه. فک می کنه خوب نیس بره به فلانی بگه فلان؟ #
  • 18:17 وبلاگش نابود شده.. لازمش داشتم #
  • 18:24 @RainyBoy ربات.. باهاش نمی تونم کنار بیام #
  • 18:33 دیوید.. چه همه صمیمی هم #
  • 18:50 پس جمعه چیکار کنم؟ #
  • 18:59 دندونم یه جوری شده که دیگه نمی تونم لب به میوه ام بزنم #
  • 19:07 دندونم یه جوری شده.. اَی #
  • 19:22 منتها #
  • 19:30 مسئله همینه.. واسطه #
  • 19:39 هوه.. حرف زدم خالی شدما #

Automatically shipped by LoudTwitter

ارسال شده در Uncategorized. بیان دیدگاه »

توییت

  • 11:45 واااااااای.. نـــــــه #
  • 11:52 نمی دونم کجای این که می گم امسال کادوی تولد بهم ندین خودخواهیه! خودخواهی؟ #
  • 11:58 حالا بیا و ناراحت شو.. پووف #
  • 12:05 حساس شدی عزیز من.. مشکل همینه. من هر چی بگم تو یه ایرادی ازش می گیری #
  • 12:15 حالم گرفته شد #
  • 12:16 بعد یه اتفاقایی، هیچ وقت نمی شه اوضاع به حالت عادی برگرده.. یه اتفاقایی نباید بیفته. خب؟ بعد که افتاد هیچ کاری از دستت بر نمیاد #
  • 12:17 من نمی فهمم کجای منطقی صحبت کردن، بدرفتاری و بد دهنیه.. من نمی فهمم مشکل چیه این وسط. من داشتم خوش بینانه منع می کردمت از پیش داوری فقط #
  • 12:19 در مجموع.. کم حوصله تر از اونم که واسه گناه نکرده، جواب پس بدم. اگه تحمل من سخته، می تونی بذاری و بری. به همین راحتی #
  • 13:55 سرده #
  • 14:00 تا نوک انگشت دستام و پاهام سرده #
  • 18:21 کماکان سرده.. شورشو در آوردم؟ #
  • 18:23 خودت شورشو درآوردی >:P #
  • 18:35 How many shots did Scofield fire after the police arrived at the bank robbery? شوخی می کنه؟ #
  • 19:04 پانکراستان تشخیص نمی‌دهد شماصاحبش هستید یکجوری نگاهتان می‌کند انگار اولین بارست وبا هرکسی که بهش وعده بستنی داد می‌گذارد ومی‌رود -سه‌روزپیش #

Automatically shipped by LoudTwitter

ارسال شده در Uncategorized. بیان دیدگاه »

توییت

  • 12:34 توانایی های فوق العاده ی من در خواب، در دوران امتحان نمود پیدا می کند #
  • 13:03 دیشب کله هه رو دیدم.. از سیزن سه خوشم نمیاد. مسخره است #
  • 13:04 بیش ترین چیزی که ازش بدم میاد آفتاب ِ بعد از بارونه.. مث الان #
  • 13:07 ونگ می زنیم واسه سال بالایی #
  • 13:09 این که می گن فلانی، فلانیش فلان مرض رو داشت و این باعث شد بره فلان تخصص رو بگیره، داره رو من انجام می شه. امیدوارم ولی خر نشم #
  • 13:24 @Parastoooo بفرست.. :دی #
  • 13:31 @Parastoooo با سرعت های داغون هم جواب می ده؟ #
  • 13:33 می گه مشکلت به مرور زمان حل می شه #
  • 13:49 @Parastoooo رسید مرسی.. ببینم چیه :* #
  • 16:52 347: مشکل من با پزشکی خوندنم اینه که وقتی استادامون رو نگاه می کنم نا امید می شم و می خوام زار بزنم. وقتی می بی.. bit.ly/08zOOWi #
  • 17:34 اگه عشق من تو نیستیـــــــــــــــــی.. اگه عشق من تو نیستیـــــــــی #
  • 17:51 غروب سرم شروع می کنه به درد.. بازی جدید یادگرفته #

Automatically shipped by LoudTwitter

ارسال شده در Uncategorized. بیان دیدگاه »

توییت

  • 00:01 نسخه هفده‌ام عوض شده!از کی تاحالا؟البته احساس می کنم قبلیه دوستانه تر بود ولی شکی درش نیس که مدل جدیدش خیلی جدی تر و منظم تر و حساب شده تره #
  • 00:05 به دی.جی حامد: آخرش مایکل می میره. نه؟ نــــــــه.. طاقتشو ندارم : ( #
  • 00:07 و مازیار آدمی است که با خبر مرگ مایکل در آخر سریال می تواند آدم را شکنجه بدهد #
  • 00:31 نچ.. کله نداشت #
  • 04:58 343: -          تموم کرده.
    -          منظورت چیه؟
    -          به محض این که رسیدم اون جا تموم کرده بود.
    -       .. bit.ly/08ElxQE #
  • 12:15 دسر مامان‌پز می خورم.. هنوز به کله هه نرسیدم. نکنه ازش گذشتم و ندیدم؟ #
  • 12:16 ببلو ایز فالوئینگ می آن مِم.. ببلو؟ #
  • 12:27 تخم مرغای دسر باید همیشه دمای اتاق رو داشته باشن! این رازشه. می دونستی؟ همین الان ویکتوریا گفت.. اوه.. رازشو لو داد #
  • 12:29 گماشته شدم #
  • 12:53 دقت نظر: بعد از اینکه نوشته ی نقل و قولی گذشته ی علی رو خوندم، حس نقل و قولی منم بالا گرفت…
    شاید اسم ایرو.. bit.ly/5LHEoc #
  • 17:05 قرب و دعر #
  • 17:06 سرم درد می کنه.. دلم یه نوشیدنی گرم و شیرین و تلخ و خوش مزه می خواد #
  • 17:11 از پشت شیشه‌ی ماشین تابلوی سورئالی می‌دیدی از شره‌کردن آب و اشباح درهم آمیخته‌ی اتوموبیل‌های درحال تردد. -لنگدراز #
  • 17:11 مسئله اینه که نمی دونم الان کدوم سیزنم.. دارم تحقیق می کنم راجع بهش #
  • 17:12 سیزن سه تشریف دارم.. رایت #

Automatically shipped by LoudTwitter

ارسال شده در Uncategorized. بیان دیدگاه »